السلام علیک یا رسول الله(ص)
السلام علیک یا حسن بن علی(ع)
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ص)
تو صد مدینه دردی
تو صد بقیع داغی
یتیم می شود خاک
اگر که بر نگردی!
تمام شب نیفتاد ؛ صدای گریه ی باد
چه باد های زردی ؛ چه کوچه های سردی
دو قریه آن طرف تر ؛بپیچ سمت لبخند
شکوفه می فروشد ؛ بهار دوره گردی
از آسمان چهارم ؛ مسیح باز گشته ست
زمین ولی چه تنهاست ؛ اگر که بر نگردی...
به کوه می روم تا هم چون پیامبران خود را باز یابم و به دشتها باز گردم تا مردم را به
قله های آدمیت باز خوانم.
به کوه می روم تا هم چون داوود پیامبر به تسبیح کوهها گوش فرا دهم، باشد که خود
نیز تسبیح گویی متین گردم.
به کوه می روم تا همچون موسی که اشتیاق دیدارت را داشت عظمت بی کرانت را
در کوه بنگرم و شکوه و جبروتت را در قله ها.
به کوه می روم تا همچون محمد(ص) توحید را از فراز قله ها به درون خود و از درون
خود به میان مشرکان ببرم.
به کوه می روم تا از این میخ های استوار زمین درس پایمردی و مقاومت در راه ایمان و
عقیده را فرا گیرم.
به کوه می روم تا توانایی خویش را در به دوش کشیدن امانت خدایی بر قله های سر
به فلک کشیده بنمایم و فریاد بر آورم که:
«ای کوه ها رسالتی را که با تمام شکوه و عظمت خود از قبولش سر باز زدید،اینک
من «خلیفه الله» به دوش می کشم و آنچه از استقامت و بردباری در وجودتان نهفته
است در مقابل اراده ی آهنین من در پیمودن راه خدا هیچ است.»
به کوه می روم تا خود را بر خویشتن بشناسانم. پس آنگاه تو را.
به کوه می روم تا درس عبادت و بندگی در اوج عظمت و بزرگی را از قله ها بیاموزم و
جهل خود را بیازمایم که اگر کتاب خدا بر آنان عرضه می گشت از فرط اضطراب در هم
می شکستند.
خدایا! ما را از ظلمت خودبینی به حکمت خودسازی بگردان تا فلاح خویش را
ببینیم.
خدایا! قلبی ده که با آن بیندیشیم و عقلی که با آن طعم یقین را بچشیم.
در پیکر و در جان ما خون حسین است
عزم شهادت عهد و پیمان خمین است
تا محو ظلم و ظالمان ما را جهاد است
ما را سلاح آتشین هم اتحاد است.
دل این سوره ی فجر ، پشت این صبح مقیم ، به تفاسیر نگاه تو اگر گرم
نبود ، شب ظلمانی یخ بندان را ، هیچ از قالب تکرار زدن شرم نبود.
آه ای عالم ربانی عشق! در کتابی ابدی شرح منظومه ی بیداری ما را
بنویس....
+ نوشته شده توسط محسن در سه شنبه 12 بهمن1389 و ساعت
16:51 |